زندگی

زندگی مثل یه جاده است،تو مسافرشی،دقت کن و قدر لحظه هارو بدون،شاید فردا تو جاده نباشی.بغل

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Elahe

من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم … نام مرا گذاشتند “با جنبه” ! بی آنکه بدانند؛ خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود...

HOSSEIN

[ماچ][بغل][قلب][قلب]

سعید

شاید یه کسی شبا برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه!! شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه و تپش قلبش مرتب بیشتر می شه!!! مطمعن باش یه کسی شبا به خاطر تو ؛ تو دریایی از اشک می خوابه !!!! ولی تو اونو نمی بینی .... ببخشید که چند وقتی بی معرفت شده بودم و بهتون سر نزدم حالا اومدم جبران کنم من مخلصتونم

حمید

سلام خوبی با چند اپ منتظر حضور گرمت و نظرات شیرینت هستم مرسی [گل]

بهراد

کاش می دانستیم زندگی با همه وسعت خویش،محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و دیدن و نادیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش راهی شدن است ، از تماشاگه آغاز حیات ، تا به جایی که خدا می داند.

بهراد

کاش می دانستیم زندگی با همه وسعت خویش،محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، اضطراب و دیدن و نادیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش راهی شدن است ، از تماشاگه آغاز حیات ، تا به جایی که خدا می داند.

بهراد

دوست عزیز خیلی مایلم دعوت شما را بپذیرم و به زندگی تان بیایم ، اما متاسفانه نمی توانم.لطفا برنامه های خود را بخاطرمن تغییر ندهید! با احترام فراوان امضا(شانس)........[نگران][نگران][نگران][ناراحت][ناراحت]

بهراد

تو شهری که تو نیستی / دل واسه کی بمیره پیدا نمیشه هیچکس / دستمونو بگیره تو شهری که تو نیستی / کی عاشق کی باشه کی ناجی میشه تا که / رابطه ها نباشه حقیقت های امروز / مصلحتش دروغه بگو راستو از کی بپرسیم / سر همه شلوغه کی میفهمه چی میگم / خط خطیام یه مشقِ دیکته ی هر شبِ من / میلاد مرگ عشقِ از من نپرس تو کیه / تو مرده بین مردم عشقی دیگه نمونده / حتی قده یدونه گندم از من نپرس تو کیه / تو یعنی عشق که نیستش رد شده از بین ما / با نمره های بیستش حقیقت های امروز / مصلحتش دروغه بگو راستو از کی بپرسیم / سر همه شلوغه این نسل گر گرفته / تو آتیش چی سوخته چه تخفیف عجیبی / عشقو ارزون فروخته

بهراد

شرمنده ام مادر زمانی که تو آشپزی میکردی و هیچگاه از کمر و زانو درد خود شکایت نکردی، من با خیال راحت به مبل تکیه داده بودم زمانی که تو سفره را برای صرف شام میچیدی من با خیال راحت غرق در گوشی خود بودم زمانی که تو ظرفها را میشستی من به سریال تلویزیون نگاه میکردم... حال دوران کودکی به جای خود سلامتی همه ی "مادران"