برای همیشه

دیروز,هنگام شکوفه,کنار رود روان,زیر سایه بید,با آواز قناری,نامت را در اعماق ذهنم مرور کردم.و چه زیبا بود نامی که تا هفت بام بالاتر از لانه ابرها آشنا بود.

امروز,هنگام نسترن,کنار آبشار مهتاب,زیر نور ماه با آواز جیرجیرک,نیازی به مرور نامی که حرارتش نفس هایم را گرم میکرد‌,نبود.

زیرا,

از دیروز تا امروز,فهمیدم که هوای عشقم هرگز برایت بارانی نخواهد شد, خورشید کم...

پس,

تا میتوانی در آسمان قلبم بدرخش...

/ 1 نظر / 5 بازدید
آنیتا

سلام مرسی که به وبم اومدی من لینکت کردم تو هم منو با اسم وبم بلینک[قلب]