نمی مانم...تو بیا

اشتیاق بوسیدن گونه ی سرخ غروب,دوباره کبوتر را بی تاب کرده بود.

شب سیاه فرصت در آغوش کشیدنش را از بال هایش ربوده بود و ترس دیر رسیدن,جسارت چشم هایش...

شب,مشغول چیدن ستاره ها در گیسوانش شد و کبوتر با امید انتهای خورشید,تمام تن زمان را با بغض باران گریست...

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
HOSSEIN

دلتنگم... سالهاست... كوچه گردم و از رهگزران سراغ تورا ميگيرم [قلب][ماچ][گل] سلام آجی ... خوبی ؟؟؟

HOSSEIN

از عجايب عشق همين است تنها همان اغوشي ارامت ميكند كه دلت را به درد مي اور

سعید

این دل که میگویند نمیدانم کجاست؟ اما گاهی عجیب میگیرد! گاهی دلتنگ می شود! گاهی هم چاره ای جز صبر ندارد گاهی به در بسته میخورد و هر چه به هر جا میرود باز هم ... این دل که میگویند نمیدانم کجاست مثل عقل مثل خدا ... مثل خدا که نمیدانم کجاست مثل خدا که تا به حال ندیدمش مثل خدا که گاهی دلگیر میشوم از اینکه چرا سرش اینقدر شلوغ است که مرا فراموش کرده غافل از اینکه من او را فراموش می کنم... مثل خدا که گاهی عجیب دلتنگش میشوم مثل خدا که گاهی میخواهم از همه چیز به او پناه ببرم مثل خدا اما خدا تو که بی مثالی! میدانم که حرفم را فهمیدی میدانم که میفهمی چه میگویم خدای بی مثال دلم گرفته ...دلی که نمیدانم کجاست ! شاید آمده پیش تو دلم را پس نفرست فقط راه را نشانم بده تا من هم بیایم.

nazanin

salam,che webe khoshgeli dari,be webe manam sar bezan,dos dashtish bia tabadole link konim[پلک]

عاشقانه های حوا

تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که، ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . انـدازه مـی گـیـری ! حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی ! مقـایـسـه مـی کـنـی ! و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ، کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ، که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ، به قـدر یـک ذره ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم…!

رعنا

سلام وب قشنگی داری به"چند خط سکوت"من هم سر بزن Ranamirzajani.blogfa.com

Elahe

در تمام رنج هایی که می بریم "صبر" اوج احترام به قوانین الهی ست. سلام، زیبا بود! آپم. خوشحال میشم بیای

omidasheg

سلام خیلی وب خوشگلی داری خوش حال میشم باهم لینک باشیم