کلاس درس

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زاربرو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!هرچه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیدم به امید پیدا کردی پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.استاد گفت عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟

استاد گفت:به جنگل برو وبلندترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز نمیتوانی به عقب برگردی!شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.استاد از شاگرد پرسید:چه شد؟شاگرد در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.همین!

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Hossein

ممنون ریحانه . چشات قشنگ میبینن .[قلب]

Hossein

آپم وقت کردی بیا ...

Hossein

[گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]

پدرام

من که هستم عزیزم.......ولی از این به بعد بیشتر بهمون سر بزن

علیرضا

سلام.وبت رو دیدم.قشنگ بود.منتظر نظرات بعدیت تو وبلاگم هستم

علیرضا

سلام.وبت رو دیدم.خیلی قشنگه.منتظر نظرات بعدیت تو وبلاگم هستم

M0ji

مرسی که خبرم کردی واقعا وب جالبی داری فقط شرمنده که دیر اومدم[قلب]

پریا

آپت عالی بود عزیزم.من لینکیدمت باعنوان پری کوچولواگه خواستی منو بلینکی باعنوان ولشدگان بلینک[تایید][تایید][تایید]