هم راه

بی پروا شدم از بی دل شدنم...

به روزگار دور آشنا جاری شدم.

نفس هایم به شمارش لحظه های دلتنگیم مشغولند و قلبم به آغوش کشیدن تو.

لحظه های دور از تو با تیک تیک خواندن ساعت,خاطر دیوار می شوند.

به گمانم,عاشق شده ام...

کاش...

ماه بداند که امشب تنها نیست.

/ 0 نظر / 7 بازدید