love

دیگر حتی افتادن برگ درختان هم مرا ناراحت نمیکرد,دلم از سنگ شده بود,من در نظر درختان,گلها و زلالی چشمه ها مرده بودم,من با زندگی لج کرده بودم و زندگی هم به عکس العمل های من میخندید تا اینکه سحر شد و رایحه مهرتو وجودم را فراگرفت وباورم شد

                             "من دوستت دارم"

/ 1 نظر / 3 بازدید
رویا

سلام آبجی خوشکلم آفرین مطلب زیباییه.ممنون[ماچ]