پری کوچولو

مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند.


تراوش نور نقره ای از روح ستاره،

پرهای مرغابی برکه را آذین بسته بود.

خواب شیرین چشمانش به سراغ سرخی قلبی رفته بود،

که تپش هایش در سینه دیگری،تکرارش را به رخ می کشید.

آه،که آتشی در ذهنش شعله ور گشته بود و با زوزه ی باد،زبانه می کشید.

برکه،آرام تر از همیشه با زلال آبش پاهای مرغابی را می شست

و راه را برای تراوش ستاره به درونش باز میکرد.

ناگهان...

سکوت چشمان مرغابی با ماه سفید شد

و برای همیشه نفس هایش را از حافظه اش ربود...

انگار،

خواب شیرینش تلخ گشته بود...گریه

۱۳٩۱/٧/٢۸ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | ریحانه | نظرات () |
Design By : nightSelect.com