پری کوچولو

مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند.


وجودم تاریک است.

درست مثل رنگ خالص بدی.

خبری از معجزه نیست.

ناجی من فراری شده.

از بس که کلاغ,روی بام سیاه بود,

سایه اش ارزان خود را به باد فروخت.

حالا,هوا نیز برایم سنگین است.

حتی,نگاه ستاره نیز سنگین است.

چه کنم با قلب سیاهم؟!

که اگر اندکی روشن می نمود,

تو از آن نمی گریختی.

اما،ای کاش می دانستی،

قلبم به خاطر شعله های جان گداز عشق سوخت.

و آن چیزی که تو دیدی خاکستر سیاهش بود،

نه وجودی که در اوج سیاهی عاشق مانده!

۱۳٩۱/٧/٢۸ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | ریحانه | نظرات () |
Design By : nightSelect.com