پری کوچولو

مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند.


در کهکشان های حسرت هایم,در اقیانوس دلتنگی هایم,در چشم انداز افق تنهایی هایم به دور خود می چرخم و دوست داشتن را در چشم های تو معنا میابم.

اما افسوس که نیستی و آفتاب در غروب توست که طلوع می کند...

وقتی تو بودی می توانستم در لحظه های تنهایی ام به امید وصال تو روزها را سپری  کنم.

اما وقتی تو به آسمانها سفر کردی تا کی انتظار شب را بکشم....

تا در میان ستاره ها تورا بیابم و با تو درد دل کنم...

۱۳٩۱/٦/٢٩ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |

پای تخته استاد دو خط موازی کشید خط بالایی نگاهی به خط پایینی کرد و عاشق شد و خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد و در دلش عاشق شد.در همین لحظه بود که استاد گفت:دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن.

۱۳٩۱/٦/٢٩ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |

If Roses were black and Violets were brown my love for you would never be found but Roses are red and Violets are purple all I want to say is I LOVE U.قلب

۱۳٩۱/٦/٢٢ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |

A real friend is ONE who walks in when the rest of the world walks out.

یه دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد که تموم دنیا از پیشش رفتن.

۱۳٩۱/٦/۱٩ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | ریحانه | نظرات () |

The word are easy when the language is LOVE

see

I love the Y

I love the O

I love the U

put them together

۱۳٩۱/٦/۱۱ | ٢:٥۱ ‎ب.ظ | ریحانه | نظرات () |

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زاربرو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!هرچه جلو میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیدم به امید پیدا کردی پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.استاد گفت عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟

استاد گفت:به جنگل برو وبلندترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز نمیتوانی به عقب برگردی!شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.استاد از شاگرد پرسید:چه شد؟شاگرد در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.همین!

۱۳٩۱/٦/٩ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |

عشق با حسرت دیدار تو بودن زیبا ستقلب

۱۳٩۱/٦/٩ | ٩:۱٥ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |

عزیزم نمیدانم نام تورا چه بگذارم

همین قدر میدانم که سینوس لبانت برابر با کسینوس چشمانت و وتر کمانت برابر با ابروانت,اگر توانستی فیثاغورث را پیدا کن از راه معادله دو مجهولی باهم کنا می آییم واتحاد مزدوج را تشکیل میدهیم.

اگر بخواهی از دست من فرار بکنی تو را از زیر رادیکال به چنگ خواهم ؟آورد و جذرت خواهم گرفت.

به هر حال نمیدانم تو را چه نامم ,XیاY.فقط این را میدانم که تو دایره ای و من مماس آن.قلب

۱۳٩۱/٦/٤ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | ریحانه | نظرات () |

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی،میگذرد روزی این فاصله و دوری،میگذرد روزهای بی قراری و انتظار،میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار،و از ترس این که بهم نرسیم شب تا صبح را اشک ریختیم.ناراحت

۱۳٩۱/٦/٤ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |

عشق همانند بلبلی است که با نغمه سرایی زندگی را برای من و تو ترجیح میدهد.

۱۳٩۱/٦/٤ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | ریحانه | نظرات () |
Design By : nightSelect.com